عکس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    فال حافظ
    ابزار وبلاگ

    codeتاپ ابزار

    كد هاي زيبا سازي

    ارسال لینک <

    قالب وبلاگ


    قالب وبلاگ
    فال تاروت

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    داستان کوتاه زاهد لبنانی و سگ
     

    گفته اند که : در کوهى از لبنان ، زاهدى ، دور از مردم ، در غارى مى زیست . روزها روزه مى داشت و هر شب براى او گرده نانى مى رسید؛ که نیمى از آن را به هنگام گشودن روزه مى خورد و نیم دیگر را به هنگام سحر. و این حال ، روزگارى دراز پایید، و مرد از کوه به زیر نیامد، تا این که چنین شد، که در شبى از شب ها، نان از او برگرفته شد و گرسنگى شدت یافت و خواب از چشم زاهد رفت . پس نماز گزارد و آن شب را در امید خوردنى ، بیدار ماند، تا گرسنگى بدان دفع کند. اما غذایى نرسید.

    در پایین آن کوه ، روستایى بود که ساکنان آن ، بر دین عیسى بودند و هنگامى که بامدادان زاهد به نزد آنان رفت و خوردنى خواست ، پیرمردى از آنان ، دو گرده نان جوین او را داد. زاهد دو گرده نان را گرفت و به بسوى کوه روانه شد. و در خانه آن پیرمرد، سگى بود لاغر و به بیمارى گرى دردمند. که به زاهد در آویخت و بر او بانگ کرد و به دامن جامه او آویزان شد.

    مرد زاهد، یکى از آن دو نان را به سگ داد، تا از او دست بردارد. سگ نان را خورد و بار دیگر به زاهد در آویخت و عوعو کرد و زوزه کشید. زاهد نان دیگر را جلوى او انداخت . سگ نان را خورد و براى سومین بار به زاهد در آویخت و زوزه خود را بلندتر کرد و دامن جامه او را به دندان گرفت و پاره کرد.

    زاهد گفت : سبحان الله ! من ، سگى از تو بى حیاتر ندیده ام . صاحب تو دو نان بیشتر به من نداده است ، و تو هر دو را از من گرفته اى . این زوزه و عوعو و جامه دریدنت چیست ؟

    آنگاه پروردگار، سگ را به سخن آورد. و گفت : من بى حیا نیستم . در خانه این مسیحى پرورده شدم . گوسفندانش را نگهبانى مى کنم ، خانه اش را پاس مى دارم . و به لقمه نانى یا پاره استخوانى که به من مى دهد؛ بسنده مى کنم ، و چه بسیار که مرا از یاد مى برند و روزها گرسنه مى مانم . گاه ، او، براى خود نیز چیزى نمى یابد. با این همه ، خانه اش را رها نمى کنم . از آن گاه که خود را شناخته ام ، به در خانه بیگانه اى نرفته ام . و شیوه من ، همواره این بوده است ، که اگر غذایى یافته ام ، شکر کرده ام و اگر نه ، شکیبا بوده ام .

    اما تو، همین که یک شب گرده نانى از تو قطع شد، بردبار نبودى و چنان شد که از در خانه روزى دهنده بندگان به خانه مردى مسیحى آمدى . از پروردگار خویش ، روى برتافتى و با دشمن ریاکارش در ساختى . حالا، بگو! کدام یک از ما بى حیاست ؟ من ؟ یا تو؟

    زاهد همین که چنین ، شنید، دست خویش به سر کوفت و بیهوش به زمین افتاد.

     

     

     

    منبع :کشکول شیخ بهایی

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 310 تاريخ : چهارشنبه 9 مهر 1393 ساعت: 18:28

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 366 تاريخ : شنبه 29 شهريور 1393 ساعت: 4:44
    برچسب‌ها : عکس,کفش جن,

     

     

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 267 تاريخ : پنجشنبه 27 شهريور 1393 ساعت: 15:41

    عکسی جالب و بدون سانسور از شنای زنان در ایران

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 313 تاريخ : جمعه 7 شهريور 1393 ساعت: 2:58
    برچسب‌ها : عکس,شنا"ورزش",

    عکسهایی از سوتی های خنده دار ایرانیعکسهایی از سوتی های خنده دار ایرانیعکسهایی از سوتی های خنده دار ایرانیعکسهایی از سوتی های خنده دار ایرانیعکسهایی از سوتی های خنده دار ایرانی

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 352 تاريخ : 7 شهريور 1393 ساعت: 2:47

    عکس های خنده دار و بامزهhttp://s5.picofile.com/file/8126267034/%D8%AE%D9%86%D8%AF%D9%87_%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D8%A8%DA%86%D9%87.jpghttp://smelliafghan.blogfa.com/post/45http://smelliafghan.blogfa.com/category/11عکس طنز و خنده دار

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 282 تاريخ : 6 شهريور 1393 ساعت: 19:23
    برچسب‌ها : عکس,

    آخرین مطالب

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :