خاطره شهر آستانه | بلاگ

خاطره شهر آستانه

تعرفه تبلیغات در سایت

امکانات وب

فال حافظ
ابزار وبلاگ

codeتاپ ابزار

كد هاي زيبا سازي

ارسال لینک <

قالب وبلاگ


قالب وبلاگ
فال تاروت

شهریور امسال خانوادگی با سه ماشین به شهر  آستانه اشرفیه جهت زیارت و خرید رفته بودیم دوستان ماشیناشون پارک کرده بودند من دنبال پارک میگشتم چند کوچه پایینتر توی یک خیابان فرعی وارد شدم پارک کنم یکی از دوستان که ماشینش را جای دیگه پارک کرده بود پیاده دنبال من اومد هنوز من ماشینم را پارک نکرده بودم دیدم که سروصدا بلند شده و صاحب یکی از مغازه ها داره با آشنای ما بحث میکنه که چرا ماشینت را بر نمیداری و جلوی مغازه ام پارک کرده ایی هرچه رفیقم قسم میخورد که ماشین مال من نیست صاحب مغازه قبول نمیکرد و میگفت داری دروغ میگی ماشینم را که پارک کردم رفتم میانجیگیری کنم بازم صاحب مغازه زیر بار نمیرفت کار داشت به درگیری کشیده میشد که با سروصدای زیاد نظر پلیس راهنمایی و رانندگی  جلب شد مامور پلیس از خدا خواسته یه جریمه سنگین برای ماشین پارک شده  نوشت صاحب مغازه وقتی دید ما هیچ عکس العملی نشان نمیدیم و بیخیالی طی کردیم تازه خیالش جمع شد که ماشین مال ما نیست و با کلی عذر خواهی و شرمندگی از ما رفت داخل مغازه اش این وسط فقط موند یه جریمه سنگین برای صاحب ماشین نگون بخت!!!

ماشین ",خاطره",جریمه",...
نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 375 تاريخ : دوشنبه 14 مهر 1393 ساعت: 17:39

آرشیو مطالب

خبرنامه

عضویت

نام کاربري :
رمز عبور :