
لاک غلط گیر را برمی دارم و ذهنم را از تمام خاطرات خوب و بدت پاک میکنم! آخه "تو" غلط اضافی زندگیم بودی که باید زودتر از این از زندگیم محوت میکردم... ...
ادامه مطلب
یه روز داشتم با کارگرم در بالای الاچیق کار نجاری انجام میدادم و کارگرم دارای لکنت زبان بود یه بنده خدایی اومد و با من کار داشت و گفت با آ آق قا دا داراب کا کار دا دارم کارگرم که با من کار میکرد چون دارای لکنت زبان بود فکر کرد که یارو داره اونا مسخره میکنه بهش گفت دا داری م منو مس مسخره میک کنی یارو از پایین فکر کرد که کارگرم ادای اونا درآورده بهش برخورد شروع کرد به ناسزا گفتن که کارگرم رفت پایین با هم دعواشون شد من از اون بالا داشتم میخندیدم وقتی دیدم درگیری شد رفتم پایین از هم جداشون کردم...
ادامه مطلب
یکی از اقوام دیدن جن را اینطوری تعریف میکنه: حدود بیست سال قبل چون خونه ما یک طبقه بود حمام منزل ما در زیرزمین بودش یه روز رفتم حمام بعد از چند دقیقه دیدم که یکی درب حمام را میزنه میگفت حوله اوردم درب را باز کن یه لحظه چشمم به زیر درب حمام خورد دیدم چیزی شبیه سم حیوان پشت درب وایستاده یه دفعه یادم اومد که فقط جن پاهاش مثل سم حیوان میمونه بسم ا.. گفتم زود از حمام دراومدم رفتم به اهل خونه موضوع دیدن جن را گفتم از آن روز دیگه بچه ها تنها حمام نمیرفتن حتما یکی باید پشت درب حمام وا می ایستاد...
ادامه مطلب