بیا فاندر

متن مرتبط با «زن» در سایت بیا فاندر نوشته شده است

زندگی

  • نیلوبلاگ

    ﮔـﺎﻫـی وقتا ﺻـﺒـﺢ ﻫـﺎ … ﺩﻟـﺖ ﻧـﻤـﻲ ﺧـﻮﺍﺩ ﺑـﻴـﺪﺍﺭ ﺑـﺸـﻲ … ﻫـﻤـﻴـﺸـﻪ ﻧـﺸـانه ی ﺗـﻨـﺒـﻠـی ﻧـﻴـﺴـﺖ ! بلکه خسته ﺍی ﺍﺯ ﺯﻧـﺪﮔـی ..! ﻧـﻤـی ﺧـﻮﺍی ﻗـﺒـﻮﻝ ﮐـﻨـی ﮐـﻪ ﻳـﮏ ﺭﻭﺯِ ﺩﻳـﮕـﻪ ﺷـﺮﻭﻉ ﺷـﺪﻩ …       ...

    ادامه مطلب
  • جوجه های آخر پاییز

  • نیلوبلاگ

    آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!! اما تو بشمار تعداد دلهایی را که بدست آورده ایی...! تعداد لبخندهایی که بر لب دوستانت نشانده ایی...! تعداد اشکهایی که از سر شوق و یا غم ریخته ایی...! فصل زرد بود اما تو چقدر سبز مانده ایی...! نگران جوجه ها نباش آنها را بعدا میشه شمرد! امیدوارم زندگی همه خوانندگان عزیز در لحظه های پایانی پاییزی پر از آرزوهای قشنگ باشد(آمین)   ...

    ادامه مطلب
  • گریه و خنده زندگی

  • نیلوبلاگ

    ترا یاد بمانه: در امی زندگی وقتی گذشته فاندریم به آنچه گریه دار بو خنده کونیم (یادت باشه که: در زندگیمان یه روزی به عقب نگاه میکنیم . به آنچه گریه دار بود می خندیم) ...

    ادامه مطلب
  • لاک غلطگیر

  • نیلوبلاگ

    لاک غلط گیر را برمی دارم     و ذهنم را از تمام خاطرات خوب و بدت  پاک میکنم!   آخه "تو"   غلط اضافی زندگیم بودی که باید زودتر از این از زندگیم محوت میکردم... ...

    ادامه مطلب
  • کارهای خطا

  • نیلوبلاگ

    بدترین حسرتی که در زندگی می خورم و سر به بیابان گذاشته ام از  کارهای خطایی که مرتکب شده ام ، نیست … بلکه از این است که … چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ام … ...

    ادامه مطلب
  • تلخی قصه

  • نیلوبلاگ

    تلخی می زندگی اویا ایسه که وقتی می دیل بوسوخت خیلی کسان دیل خنک بوبوست (تلخی قصه زندگیم اونجاست که وقتی دلم سوخت  دل بعضی ها  خنک شد) ...

    ادامه مطلب
  • اشک چشم

  • نیلوبلاگ

    مگه در امی زندگی اشک چومان چقدر وزن داره که با اونی فوبوستن هانقدر سبکا بوهیم!!!   مگه در زندگیمان اشک چشمان چقدر وزن داره؟ که با جاری شدنش ، اینقدر سبک می شیم ...

    ادامه مطلب
  • جای خالی بعضیا

  • نیلوبلاگ

    وقتی به گذشته واگردیم متوجه بهیم که جای خالی بعضیا نه تنها الان خالی نیه بلکه اون موقع هم زیادی بون!!! وقتـــــی به عقب بر میگردیم متوجه میشیم که جــــــای بعضیا الان که تو زندگیمان خالــــــی نیست هیـــــچ اون موقعشم زیـــــــــــادی بودند ...

    ادامه مطلب
  • عدالت خداوند

  • نیلوبلاگ

    تنها چیزی که در زندگی باعث میشه در مقابل خیانت و دورویی صبور باشم وجود عدل خداوند است چون شک ندارم که شاید دیرتر اما حتما حساب آدم خیانتکار را میرسه همین بهم آرامش میده بقول معروف دیر یا زود داره ولی سوخت و سوز نداره...!!!! ...

    ادامه مطلب
  • ضرب المثل گیلکی(بلبل)

  • نیلوبلاگ

    همه بول بول نبوهن،ایتا کولکاپس درآیه. همه بلبل نمی شوند، بعضی ها چرخ ریسک از آب در میان. کولکاپس یا به فارسی چرخ ریسک از خانواده بلبل هاست ولی صدای قشنگی نداره. (کنایه از فرزند ناخلف است.) ...

    ادامه مطلب
  • لیاقت

  • نیلوبلاگ

    می زندگی صرف آدمانی بوکودم که لیاقت یه لحظه با من ایسانا ناشتنه...! (زندگیم را صرف انسانهایی کردم که لیاقت یک لحظه با من بودن را نداشتند) ...

    ادامه مطلب
  • خداحافظی زنان

  • نیلوبلاگ

    ﻃﺮﯾﻘﻪ ﺧﺪﺍﺣﺎﻓﻈﯽ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﺎ ﺷﻮﻫﺮﺍﺷﻮﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺩ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﻴﺮﻩ ﺳﺮ کاﺭ : ﺯﻥ ﻋﺮﺑﯽ : ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ ﻋﺸﻘﻢ. ﺯﻥ ﺍﺭﻭﭘﺎﯾﯽ : ﺩﯾﺮ نکنی ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﻢ. ﺯﻥ ﺁمریکایی : ﻋﺎﺷﻘﺘﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﺵ. . . . . ﺍﯾﺮﺍﻧﯽ : ﺳﺮ ﺭﺍﻫﺖ ﺍﯾﻦ ﺯﺑﺎﻟﻪ ﻫﺎ ﺭﻭ ﻫﻢ ﺑﻨﺪﺍﺯ ﺑﻴﺮﻭﻥ!!!!     ارسالی:آقای محمد رضا ساری ...

    ادامه مطلب
  • آغوش

  • نیلوبلاگ

    باید کسی را پیدا کنم که دوستم داشته باشد آنقدر که یکی از این شب های لعنتی آغوشش را برای من و یک دنیا خستگیم بگشاید هیچ نگوید و هیچ نپرسد فقط مرا در آغوش بگیرد بعد همانجا بمیرم تا نبینم روزهای آینده را روزی که دروغ میگوید روزی که دیگر دوستم ندارد روزهایی که دیگر مرا در آغوش نمی گیرد و روزی که عاشق دیگری می شود ...

    ادامه مطلب
  • پلکان

  • مرگ

  • اسیر

  • تخم مرغ

  • نیلوبلاگ

    اگه  مورغانه توسط ایتا نیروی بیرونی بشکفه اونی زندگی تمام بوهو اما اگه مورغانه توسط نیرون درونی بشکفه زندگیش تازه شروع بوهو پس بهترین چیزان از درون اتفاق دکفه!!! (اگر تخم مرغ توسط یک نیروی بیرونی بشکند زندگیش تمام میشه اما اگه توسط یک نیروی درونی بشکند زندگیش تازه شروع میشود پس بهترین اتفاق از اندرون شروع میشود)...

    ادامه مطلب
  • توله های فروشی

  • نیلوبلاگ

      مغازه داری روی شیشه مغازه اش تابلویی به این مضمون نصب کرد:   "توله های فروشی"   چیزی از نصب آن نگذشته بود که پسر کوچولویی وارد مغازه شد واز او خواست تا توله ها را به او نشان دهد مغازه دار صوت زد و با صدای صوت او یک ماده سگ با پنج تا توله فسقلی اش که بیشتر شبیه توپهای پشمی کوچولو بودند پشت سر هم از لانه بیرون آمدند و در مغازه به راه افتادند پنجمین توله در آخر صف لنگان لنگان به دنبال سایرین راه می رفت پسر کوچولو توله لنگان را نشان داد و گفت:   "اون توله ...

    ادامه مطلب
  • عکس شنای زنان بدون سانسور

  • ورق

  • نیلوبلاگ

    می اشتباه در زندگی ان بو  که با اولین دیدن ورق می حکم دیلا رو بوکودم!!! (اشتباهم در زندگی این بود که با دیدن اولین ورق حکم دلم را رو کردم) ...

    ادامه مطلب