خاطره اتوبوس

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    فال حافظ
    ابزار وبلاگ

    codeتاپ ابزار

    كد هاي زيبا سازي

    ارسال لینک <

    قالب وبلاگ


    قالب وبلاگ
    فال تاروت

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    تابستان پارسال بدلیل کار مالیاتی  و رفتن به محدوده طرح ترافیک مجبور شدم سوار اتوبوس شوم ازدحام جمعیت طوری بود که ناچار بودم پله اول اتوبوس وایستم هوا هم به شدت گرم بود و همه مسافران از گرمای هوا کلافه بودند ناگهان احساس کردم قطره آبی روی مچ دستم چکید تعجب کردم توی این هوای به این گرمی که خبری از باران نبود سرم را بالا گرفتم بیبینم قطره آب از کجا اومده دیدم یه پله بالاتر یه کارگر افغانی وایستاده و بدلیل سرماخوردگی از بینی اش داره آب میچکه و آن قطره آب بینی کارگر افغانی بود وقتی نگاهش کردم اصلا به روی خودش نیاورد مسافر بغلیش فهمید و زد زیر خنده بهش گفت حداقل یه عذرخواهی میکردی یه دستمال همراهت داشته باش کارگر انگار نه انگار اتفاقی افتاده به روی خودش هم نیاورد و ایستگاه بعدی پیاده شد و من ماندم با یه مچ دست کثیف و خنده مسافران داخل اتوبوس که همه نگاهم میکردند و میخندیدند!!!

    نویسنده : خلیل خدایی بازدید : 285 تاريخ : سه شنبه 15 مهر 1393 ساعت: 19:27

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :

    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها