بیا فاندر

متن مرتبط با «ناشکری» در سایت بیا فاندر نوشته شده است

داستان ناشکری

  • نیلوبلاگ

    تنها یک نفر از بازمانده یک کشتی شکسته شده توسط جریان آب به یک جزیره دورافتاده برده شد، او با بیقراری به درگاه خداوند رازونیاز میکرد تا او را نجات دهد ساعتها به اقیانوس چشم میدوخت،تا شاید نشانی از کمک بیابد اما هیچ چیز به چشم نمی‌آمد. سرانجام ناامید شد و تصمیم گرفت که کلبه ای کوچک خارج از ساحل بسازد ....!!!! تا از خود و وسایل اندکش محافظت نماید، روزی پس از آنکه از جستجوی غذا بازگشت، خانه کوچکش را در آتش یافت، دود به آسمان رفته بود، بدترین چیز ممکن رخ داده بود، او عصبانی و اندوهگین ...

    ادامه مطلب